برق باش كه بدرخشی و بسوزانی ، نه شمع كه برافروزی و خود را بكاهی.
زندگی تراژدی است برای آنکه احساس می کند و کمدی است برای آنکه می اندیشد
كشتی در طوفان شكست و غرق شد.فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره كوچك بی آب و علفی شنا كنند و نجات یابند.دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بكنند، با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهیم.دست به دعا شدند.برای این كه ببینند دعای كدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.نخست از خدا غدا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفته بعد مرد اول، از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ كس را نداشت.مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا به صورتی معجزه وار تمام چیزهایی كه خواسته بود به او رسید.مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا كشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا كشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزیره برود.پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا كه درخواست های او پاسخ داده نشد.(پس همین جا بماند بهتر است.).
زمان حركت كشتی ندایی از آسمان پرسید:”چرا همسفر خود را در جزیره رها می كنی؟”
پاسخ داد: ” این نعمت هایی كه بدست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست كرده ام. در خواست های او كه پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد.”.
ندا مرد را سرزنش كرد: ” اشتباه می كنی.زمانی كه تنها خواسته او را اجابت كردم این نعمت ها به تو رسید”
مرد با حیرت پرسید: ” از تو چه خواست كه باید مدیون او باشم؟”
” از من خواست كه تمام خواسته های تو را اجابت كنم.”
آدمها برای مردن به دنیا می آیند .
جوری زندگی کنیم که در لحظه مرگ به خاطر غرورمان افسوس نخوریم .
مثل رود باش ، مثل خورشید باش ،مثل شب باش ، مثل مرگ باش ، مثل خاک باش ،مثل دریا باش ،مثل آینه باش .
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال … بنگر که چگونه می افتی ؟!
مارمولكی رفت پیش ماری كه چشم پزشك بود. از او خواست برایش عینكی تهیه كند.
مار گفت:"عینك به چه درد تو می خورد؟ مگر با عینك و بی عینك فرقی می كند؟ تو كه جایی را نمی بینی."
مارمولك گفت:"عینك كه بزنم دیده می شوم"
انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نگیریم .
اشکال دنیا این است که جاهلان مطمئن هستند وعاقلان مردد .
كوچیك كه بودیم تنها كفشامون رو اشتباه می پوشیدیم ، اما حالا چی؟ حالا كه بزرگ شدیم تنها كار درستمون پوشیدن كفشامونه
پول مانند حس ششم است که بدون آن نمی توان از پنج حس دیگر به طور کامل استفاده کرد .
افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محیط سازند ،ولی اشخاص دیوانه سعی می کنند محیط را به رنگ خود در آورند،به همین جهت تحولات و ترقیات اجتماع به دست دیوانگان بوده است .
بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم .
قبل از ازدواج
مرد: آره، دیگه نمیتونم بیش از این منتظر بمونم
زن: میخواهى من از پیشت برم؟ مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟ مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟ مرد: نه! چرا چنین سوالى میکنی؟
زن: منو مسافرت میبری؟ مرد: مرتب!
زن: آیا منو میزنی؟ مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم !
زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟
بعد از ازدواج
متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید !!
اگر بر ساماندهی نیروهای خود توانا نباشیم ،دیگران سرنوشتمان را می سازند .
جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند،بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود .
اینقدر نگو اگر گذشت كنم كوچیك میشم. اگه با گذشت كردن كسی كوچیك میشد ،خدا اینقدر بزرگ نبود
اینکه چه کسی باشید و در چه موقعیتی قرار داشته باشید بر عهده شما و نتیجه انتخابها و تصمیم گیری های خودتان است .
خانومها با گوشهایشان عاشق می شوند و مردها با چشم هایشان.
راز طلایی موفقیت :روزی از سرخپوستی که به عنوان کارگر روی اسکلت آسمان خراش در ارتفاع چند صد متری زمین کار می کرد پرسیدند ‚ چه چیز باعث شده که تو از آن ارتفاع چند صد متری نترسی؟و او گفت من اگر از ارتفاع ده متری سقوط کنم همان بلایی سرم میآید که از ارتفاع چهار صد متری. پس چرا باید ترسم بیشتر از کارگری باشد که روی اسکلت یک آپارتمان معمولی کار می کند.
خوب به این نکته ظریف فکر کنید اگر در هر کاری در زندگی بدترین وضعیت ممکن را تجسم کنید و یکبار با تجسم ذهنی خود را در آن وضعیت قرار دهید خواهید دید که وقتی آب از سر بگذرد دیگر یک متر یا صد متر با هم فرقی نمی کند . پس اگر بتوانید در عمق پنج متری شنا کنید در اقیانوس ها ی با عمق بیشتر از پانصد متر هم می توانید غوطه ور شوید.
براستی معنای شکست چیست؟آیا معنایش این است که چیزی به دلخواه شما یا آن گونه که انتظارش را داشتید پیش نیاید؟ قانون تجربه همواره کامل و بی نقص است. ما اندیشه ها و اعتقاد های درونی خود را به شیوه ای عالی باز می تابانیم. یا یکی از گامها را بر نداشته اید یا اعتقاد باطنی شما این بوده است که لیاقتش را ندارید‚ و یا احساس بی ارزشی کرده اید.
این گفته قدیمی که اگر بار نخست موفق نشدی باز هم بکوش.براستی حقیقت دارد .معنایش این نیست که خود را بکوب و دیگر بار همان شیوه سابق را تکرار کن. معنایش این است که اشتباه خود را دریاب و از راهی دیگر وارد شو تا بیاموزی چگونه درست آن را انجام بدهی.
این حق طبیعی ماست که در تمام مدت عمر خود‚ از موفقیتی به موفقیت دیگر رهسپار باشیم. اگر وضع مااینگونه نیست ‚ یا با تواناییهای ذاتی خود همنوا نیستیم ‚ یا معتقدیم که موفقیت از آن ما نیست ‚ یا موفقیت خود را در نمی یابیم.
اگر نسبت به جایگاه این لحظه خود ‚ معیارهای چنان دور از دسترس برگزینیم _که هم اکنون نتوانیم به آن دست یابیم_ همواره شکست خواهیم خورد.
هنگامی که کودک سرگرم آموختن راه رفتن یا حرف زدن است ‚ تشویقش می کنیم و برای هر پیشرفت کوچک تحسینش می کنیم . کودک به وجد در می آید و می کوشد که بهتر آن را انجام دهد . آیا به هنگام آموزش چیزی تازه ‚ خود را به همین شیوه تشویق می کنید؟ یا اینکه با گفتن کلماتی نظیر احمق یا دست و پا چلفتی یا شکست خورده فراگیری خود را دشوار تر می نمایید؟
بسیاری از ستارگان و هنر پیشه ها تصور می کنند که از همان نخستین نمایش نحوه اجرایشان باید عالی و بی نقص باشد . اما آنها باید بدانند که هدف نمایش ‚ تمرین و آموختن است . بر روی صحنه می اییم تا اشتباه کنیم و راههای تازه را بیاموزیم و بیاموزیم . تنها با تمرین مکرر چیزی تازه را می آموزیم و آن را جزیی از طبیعت خود می سازیم هر گاه در هر زمینه ای به یک کار تمام شده حرفه ای می نگرید به حاصل ساعتهای بی شمار تمرین چشم می دوزید.اصلا مهم نیست که برای چه مدت زمانی خود را شکست خورده پنداشته اید . می توانید هم اکنون الگوی موفقیت را بیافرینید .اهمیت ندارد که در چه زمینه ای می خواهید کار کنید. اصول یکسانند . لازم است که دانه موفقیت را بکاریم . این دانه ها خرمنی عظیم به بار خواهند آورد.
وصیت نامه:قبر مرا نیم متر كمتر عمیق كنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیكتر باشم.بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.به پزشك قانونی بگویید روح مرا كالبدشكافی كند، من به آن مشكوكم!ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاری كنند.عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اكیدا ممنوع است.بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا كنم.كارت شناساییم به همراه دو قطعه عکس مرا لای كفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.روی تابوت و كفن من بنویسید: این عاقبت كسی است كه زگهواره تا گور دانش بجست.دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنید!كسانی كه زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بیکار ندهید.گواهینامه رانندگیم را به یك آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.کله مرغ برای سگها یادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.بجای عکسم روی آگهی ترحیم کارت معافیم رو بزارید.در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنید تا همه به گریه بیفتند.از اینكه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم و خواهش میکنم پشت سرم حرف در نیار ید.التماس میکنم کفنم را از یک پارچه مارکدار انتخاب کنید تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسیده کم نیاریم.به مرده شوی بگویید مرا با چوبك بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم، سعی كنید قبر مرا بزرگ بسازید كه برای آنها هم جا باشد.
جملات برگزیده ما اردیبهشت:
جمله اول:آدم هایی هستند مثل قطار شهر بازی، که از بودن با آنها لذت می برید، اما به جایی نمی رسید
جمله دوم:دنیا نمی گذرد،ما می گذریم ،چه خوب است،که خوش و خوب بگذریم
جمله سوم:تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست .
ازدواج مثل اجرای نقش جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود .
بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند.باید آنها را با قلبتان احساس کنید.
جاییکه در آن خوش بینی بیش از هر جای دیگر رواج و رونق دارد ، تیمارستان است .
تاریخ 87-03-17

